مخسب ای یار مهمان دار امشب
که تو روحی و ما بیمار امشب
در این شعر، شاعر به مهمان (یار) خود دعوت میکند که شب را در کنار او بگذراند. او از روح و انرژی مهمان میگوید و از خواب و رازهایی که در شب نهفته است، سخن به میان میآورد. شاعر همچنین به تأثیرات آسمانی و نجومی اشاره میکند و در پی بیداری و آگاهی از حقیقتهاست. او احساس تنهایی و دوری از محبوب خود را بیان میکند و بر بیدار ماندن در شب تأکید دارد. در پایان، شاعر با وجود سکوت و ناتوانی از بیان احساساتش، خود را گویای بیگفتار میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مخسب ای یار مهمان دار امشب
که تو روحی و ما بیمار امشب
برون کن خواب را از چشم اسرار
که تا پیدا شود اسرار امشب
اگر تو مشترییی گرد مه گرد
بگرد گنبد دوار امشب
شکار نسر طایر را به گردون
چو جان جعفر طیار امشب
تو را حق داد صیقل تا زدایی
ز هجران ازرق زنگار امشب
بحمدالله که خلقان جمله خفتند
و من بر خالقم بر کار امشب
زهی کر و فر و اقبال بیدار
که حق بیدار و ما بیدار امشب
اگر چشمم بخسبد تا سحرگه
ز چشم خود شوم بیزار امشب
اگر بازار خالی شد تو بنگر
به راه کهکشان بازار امشب
شب ما روز آن استارگانست
که درتابید در دیدار امشب
اسد بر ثور برتازد به جمله
عطارد برنهد دستار امشب
زحل پنهان بکارد تخم فتنه
بریزد مشتری دینار امشب
خمش کردم زبان بستم ولیکن
منم گویای بیگفتار امشب