یا ساقی المدامه حی علی الصلا
املا زجاجنا بحمیا فقد خلا
در این شعر، شاعر به ساقی (نگهبان میخانه) میگوید که جام را با شراب پر کند و او را به دعا و نماز دعوت میکند. شاعر میگوید که جسمش مانند جام است و چهره معشوقش مانند قهوهای دلپذیر است. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید هیچ عاشق نمیتواند ساعتی از روی بوسهاش بهرهمند شود بدون اینکه در دلش غمی باشد. همچنین اشاره میکند که دیدار معشوقش برای او امنتر از مرگ است و عشق او مانند نسیمی بر جانش تاثیر میگذارد. در پایان، شاعر از ساقی میخواهد که او را با شراب بنوشاند تا دلش از زیبایی معشوق باز شود و شادابی پیدا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا ساقی المدامه حی علی الصلا
املا زجاجنا بحمیا فقد خلا
جسمی زجاجتی و محیاک قهوتی
یا کامل الملاحه و اللطف و العلا
ما فاز عاشق بمحیاک ساعه
الا و فی الصدود تلاشی من البلا
الموت فی لقائک یا بدر طیب
حاشاک بل لقاؤک امن من البلا
لما تلا هواک صفاتا لمهجتی
فیها حمائم یتلقین ما تلا
اسقیتنی المدامه من طرفک البهی
حتی جلا فؤادی من احسن الجلا