حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا
صدنا عنکم ظباء حسدونا فابینا
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از لحظههای عاشقانه و دیدار محبوبان سخن میگوید و به شادی و سرخوشی ناشی از عشق اشاره میکند. او از زیباییهای محبوبش مثل ماه و یوسف صحبت میکند و احساساتی مانند شور و شوق و سکر ناشی از عشق را بیان میکند. در شعر، همچنین به تداخل عشق و دیوانگی اشاره شده است، جایی که شاعر به رفتارهای غیرعقلانی در عاشق بودن خود اشاره میکند. به طور کلی، این شعر تجلیگر حس عمیق عشق، زیبایی و سرخوشی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا
صدنا عنکم ظباء حسدونا فابینا
و تلاقینا ملاحا فی فناکم خفرات
فتعاشقنا بغنج فسبونا و سبینا
عذل العاذل یوما عن هواکم ناصحیا
ان یخافوا عن هواکم فسمعنا و عصینا
و رایناکم بدورا فی سماوات المعالی
فاستترنا کنجوم بضیاکم و اهتدینا
بدرنا مثل خطیب امنا فی یوم عید
فاصطفینا حول بدر فی صلوه اقتدینا
فدهشنا من جمال یوسف ثم افقنا
فاذا کاسات راح کدماء بیدینا
فبلا فم شربنا و بلا روح سکرنا
فبلا راس فخرنا و بلا رجل سرینا
فبلا انف شممنا و بلا عقل فهمنا
و بلا شدق ضحکنا و بلا عین بکینا
نور الله زمانا حازنا الوصل امانا
و سقی الله مکانا بحبیب التقینا
و شربنا من مدام سکر ذات قوام
فی قعود و قیام فظهرنا و اختفینا
فهززنا غصن مجد فنثرنا تمر وجد
فاذا نحن سکاری فطفقنا و اجتبینا