هَیَّج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
اذکرنی و امضه طیب زمان سلفا
این متن شعری است که به عشق و زیبایی اشاره دارد. شاعر احساسات عمیق خود را به معشوق ابراز میکند و او را به عنوان منبع شادی و نور در زندگیاش میشناسد. او از معشوق میخواهد که او را به یاد بیاورد و در زندگیاش حضور داشته باشد. شاعر همچنین به دنبال شوق و عشق است و از معشوق میخواهد که روحش را هدف قرار دهد تا به آرامش برسد. در نهایت، او به قدرت عشق اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا در کنار او بماند و افقهای جدیدی را در زندگیاش بگشاید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هَیَّج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
اذکرنی و امضه طیب زمان سلفا
یا رشا الحاظه صیرن روحی هدفا
یا قمرا الفاظه اورثن قلبی شرفا
شوقَنی ذوقَنی ادرِکنی اضحِکنی
افقِرنی اشکِرنی صاحب جود و علا
اذا حدا طیبنی و ان بدا غیبنی
و ان نای شیبنی لا زال یوم الملتقی
اکرم بحبی سامیا اضحی لصید رامیا
حتی رمی باسهم فیهن سقمی و شفا
یا قمر الطوارق تاجا علی المفارق
لاح من المشارق بدل لیلتی ضحی
لاح مفاز حسن یفتح عنها الوسن
یا ثَقَتی لا تَهِنوا وَاعتَجِلوا مُغتَنِما
یا نَظَری صل لما غمضت عنه النظرا
اغضبه فاستترا عاد الی ما لا یری
کُن دنفا مُقتَرِبا مُمتَثِلا مُضطَرِبا
مُنتَقِلا مُغتَرِبا مثل شهاب فی السما
یا مَن یری و لا یری زال عن العین الکری
قلبی عشیق للسری فَانتَهِضوا لماورا