پیش کش آن شاه شکرخانه را
آن گهر روشن دردانه را
این شعر درباره زیبایی و جذابیت شاه و صفاتی است که او دارد. شاعر از ویژگیهای دلنشین و روحافزا و تاثیر او بر دیگران سخن میگوید، از جمله قدرت او در زنده کردن روح مردهها و هدیه کردن عشق به دلهای غریب. پیام شعر درباره عرفان و مستی ناشی از عشق و همچنین داستانهایی است که قلب را میشکند و جان را تازه میکند. شاعر به طور ضمنی به اینکه عشق و زیبایی میتواند فرد را از خود بیخود کند اشاره دارد و به یادآوری برخی از شخصیتهای معنوی و عرفانی میپردازد. در نهایت، شاعر دعوت میکند تا این داستانهای شیرین و جادویی را بشنویم و درباره زیباییها تأمل کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش کش آن شاه شکرخانه را
آن گهر روشن دردانه را
آن شه فرخرخ بیمثل را
آن مه دریادل جانانه را
روح دهد مرده پوسیده را
مِهر دهد سینه بیگانه را
دامن هر خار پر از گل کند
عقل دهد کله دیوانه را
در خرد طفل دوروزه نهد
آنچ نباشد دل فرزانه را
طفل کی باشد تو مگر منکری
عربده استن حنانه را
مست شوی و شه مستان شوی
چونک بگرداند پیمانه را
بیخودم و مست و پراکنده مغز
ور نه نکو گویم افسانه را
با همه بشنو که بباید شنود
قصه شیرین غریبانه را
بشکند آن روی دل ماه را
بشکند آن زلف دو صد شانه را
قصه آن چشم کی یارد گزارد
ساحر ساحرکش فتانه را
بیند چشمش که چه خواهد شدن
تا ابد او بیند پیشانه را
راز مگو رو عجمی ساز خویش
یاد کن آن خواجه علیانه را