داد دهی ساغر و پیمانه را
مایه دهی مجلس و میخانه را
در این شعر، شاعر به ساغی و میکده میپردازد و از او میخواهد تا شب را به شادی و مستی بگذراند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از قدرت عشق و مستی میگوید. شاعر از خداوند میخواهد که به دل دیوانهاش آرامش و قرار بدهد و به آفتاب دستور میدهد تا نور به ویرانه بیاورد. او همچنین میخواهد که روح زندگی و عشق را در کنفرانس و مجلسی که در آن به سر میبرد، تجلی کند. در پایان، شاعری ترغیب کرده به رقص و شادی میشتابد و از زیباییهایی که معشوق به ارمغان میآورد، لذت میبرد و بر سر عهدها و وعدههایی که در چشم معشوق نهفته است، تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
داد دهی ساغر و پیمانه را
مایه دهی مجلس و میخانه را
مست کنی نرگس مخمور را
پیش کشی آن بت دردانه را
جز ز خداوندی تو کی رسد
صبر و قرار این دل دیوانه را
تیغ برآور هله ای آفتاب
نور ده این گوشه ویرانه را
قاف توی مسکن سیمرغ را
شمع توی جان چو پروانه را
چشمه حیوان بگشا هر طرف
نقل کن آن قصه و افسانه را
مست کن ای ساقی و در کار کش
این بدن کافر بیگانه را
گر نکند رام چنین دیو را
پس چه شد آن ساغر مردانه را
نیم دلی را به چه آرد که او
پست کند صد دل فرزانه را
از پگه امروز چه خوش مجلسیست
آن صنم و فتنه فتانه را
بشکند آن چشم تو صد عهد را
مست کند زلف تو صد شانه را
یک نفسی بام برآ ای صنم
رقص درآر استن حنانه را
شرح فتحنا و اشارات آن
قفل بگوید سر دندانه را
شاه بگوید شنود پیش من
ترک کنم گفت غلامانه را