پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
از من و ما بگذر و زوتر بیا
این شعر به دعوت به ترک خودخواهی و کبر اشاره دارد. شاعر از ما و من عبور کرده و به وحدت و تأمل در وجود دعوت میکند. او بر این نکته تأکید دارد که باید از خود عبور کنیم و به فقر و فنا نزدیک شویم تا به حقیقت برسیم. با رهایی از خودبینی، میتوانیم به معنا و نور زندگی پی ببریم. شاعر بر اهمیت فقر و سخاوت تأکید میکند و به این نکته میپردازد که در این مسیر، جان ما باید از علتهای وجودی فاصله گرفته و در پی حقیقت و حکمت باشد. در انتها، شاعر به سکوت و تامل در دل این معانی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
از من و ما بگذر و زوتر بیا
پیشتر آ درگذر از ما و من
پیشتر آ تا نه تو باشی نه ما
کبر و تکبر بگذار و بگیر
در عوض کبر چنین کبریا
گفت الست و تو بگفتی بلی
شکر بلی چیست کشیدن بلا
سر بلی چیست که یعنی منم
حلقه زن درگه فقر و فنا
هم برو از جا و هم از جا مرو
جا ز کجا حضرت بیجا کجا
پاک شو از خویش و همه خاک شو
تا که ز خاک تو بروید گیا
ور چو گیا خشک شوی خوش بسوز
تا که ز سوز تو فروزد ضیا
ور شوی از سوز چو خاکستری
باشد خاکستر تو کیمیا
بنگر در غیب چه سان کیمیاست
کو ز کف خاک بسازد تو را
از کف دریا بنگارد زمین
دود سیه را بنگارد سما
لقمه نان را مدد جان کند
باد نفس را دهد این علمها
پیش چنین کار و کیا جان بده
فقر به جان داند جود و سخا
جان پر از علت او را دهی
جان بستانی خوش و بیمنتها
بس کنم این گفتن و خامش کنم
در خمشی به سخن جان فزا