گوش من منتظر پیام تو را
جان به جان جسته یک سلام تو را
این شعر نشاندهندهی شوق و انتظار عاشقانهای است که شاعر برای پیام و حضور معشوقش دارد. او به شدت منتظر سلام و بوی معشوقش است و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. شاعر از شیرینی و زیبایی معشوق سخن میگوید و بر ارادت خود به او تأکید میکند. او به عشقش اشاره میکند که فراتر از تصورش بوده و به تبعیت و بندگی معشوقش راضی است. در انتها، شاعر از دل آشفتهاش و نام معشوقش یاد میکند و به معنای عمیق ارتباط میان عشق و وجود اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گوش من منتظر پیام تو را
جان به جان جسته یک سلام تو را
در دلم خون شوق میجوشد
منتظر بوی جوش جام تو را
ای ز شیرینی و دلاویزی
دانه حاجت نبوده دام تو را
کرده شاهان نثار تاج و کمر
مر قبای کمین غلام تو را
ز اول عشق من گمان بردم
که تصور کنم ختام تو را
سلسلهام کن به پای اشتر بند
من طمع کی کنم سنام تو را
آنک شیری ز لطف تو خوردهست
مرگ بیند یقین فطام تو را
به حق آن زبان کاشف غیب
که به گوشم رسان پیام تو را
به حق آن سرای دولتبخش
بنمایم ز دور بام تو را
گر سر از سجده تو سود کند
چه زیانست لطف عام تو را؟
شمس تبریز این دل آشفته
بر جگر بسته است نام تو را