تو جان و جهانی کریما مرا
چه جان و جهان از کجا تا کجا
در این شعر، شاعر به ستایش و تقدیس معشوق میپردازد و او را جان و جهانی میداند که در آن زندگی و عشق عاشقان معنا پیدا میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که وجود و هویت انسانها در برابر عشقی که به معشوق دارند، معنایی ندارد. زمین و عالم بهعنوان مرکب و حامل محبت در نظر گرفته میشوند و آنچه در انبار وجود معشوق است، برآورنده نیازهای روحی بشر است. شاعر همچنین به distinction بین فقیر و غنی اشاره میکند و فقر را نمادی از وفاداری و سخاوت میداند. شاعر به دنبال بیان اهمیت و ارزش عشق و وابستگی به معشوق در زندگی انسانهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو جان و جهانی کریما مرا
چه جان و جهان از کجا تا کجا
که جان خود چه باشد بر عاشقان
جهان خود چه باشد بر اولیا
نه بر پشت گاویست جمله زمین
که در مرغزار تو دارد چرا
در آن کاروانی که کل زمین
یکی گاوبارست و تو ره نما
در انبار فضل تو بس دانههاست
که آن نشکند زیر هفت آسیا
تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم
زهی چشم بند و زهی سیمیا
تو را عالمی غیر هجده هزار
زهی کیمیا و زهی کبریا
یکی بیت دیگر بر این قافیه
بگویم بلی وام دارم تو را
که نگزارد این وام را جز فقیر
که فقرست دریای در وفا
غنی از بخیلی غنی ماندهست
فقیر از سخاوت فقیر از سخا