ز جام ساقی باقی چو خوردهای تو دلا
که لحظه لحظه برآری ز عربده عللا
در این شعر، شاعر به دوستی و لذت نوشیدن اشاره میکند و از معشوقهاش میخواهد که از زهر بزم و شادی بهرهمند شود. او به دیگری یادآوری میکند که در میان مردم از زاهدان و بیاعتنایان نباید فرار کرد، بلکه باید به خوشی و لذت توجه داشت. شاعر همچنین از پیالهای سخن میگوید که در نظر دیگران نمایان نیست و به دوستش میگوید که از معنی آن بنوشد و لذت ببرد. اساسیترین مفهوم این شعر دعوت به شادی و فراموشی غم و اندوه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز جام ساقی باقی چو خوردهای تو دلا
که لحظه لحظه برآری ز عربده عللا
مگر ز زهره شنیدی دلا به وقت صبوح
که بزم خاص نهادم صلای عیش صلا
بلا درست بلایش بنوش و دُر میبار
چه میگریزی آخر گریز توست بلا
پیاله بر کف زاهد ز خلق باکش نیست
میان خلق نشستست در خلاست خلا
زهی پیاله که در چشم سر همیناید
ز دست ساقی معنی تو هم بنوش هلا