سبکتری تو از آن دم که میرسد ز صبا
ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا
این شعر به اهمیت نفس و دم اشاره دارد و بیانگر آن است که دم زدن (نفس کشیدن) میتواند به زندگی و مرگ منجر شود. شاعر به این نکته پرداخته که هر دم خداوند میتواند به دوباره زنده شدن یا دریافت لقمهای از زندگی اشاره داشته باشد. درک و درنگ در دم و نفسکشی به عنوان فرصتی برای شناختن و بهرهبرداری از زندگی نهفته است. همچنین، شاعر نگران از اثرات عدم توجه به این فرصتهاست و به تداوم زندگی و ایجاد تغییرات مثبت از طریق نفس کشیدن تأکید میکند. در نهایت، این شعر دعوت به غنیمت شمردن هر دم و فرصتی است که به ما داده میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سبکتری تو از آن دم که میرسد ز صبا
ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا
ز دم زدن کی شود مانده یا کی سیر شود
تو آن دمی که خدا گفت یحیی الموتی
دهان گور شود باز و لقمهایش کند
چو بسته گشت دهان تن از دم احیا
دمم فزون ده تا خیک من شود پرباد
که تا شوم ز دم تو سوار بر دریا
مباد روزی کاندر جهان تو دَرنَدَمی
که یک گیاه نروید ز جمله صحرا
فروکش این دم زیرا تو را دمی دگر است
چو بسکلد ز لب این باد، آن بوَد برجا