ز سوز شوق دل من همیزند عللا
که بوک دررسدش از جناب وصل صلا
این شعر به احساس عمیق عشق و فراق میپردازد. شاعر در ابتدا از سوز و شوق دلش سخن میگوید که به انتظار وصال محبوب میسوزد. او دل را به حسین (ع) و فراق را به یزید تشبیه میکند و فراق را همچون سرنوشتی خونین در دشت کربلا توصیف میکند. شاعر بیان میکند که حتی در دنیای مادی، شهیدانی وجود دارند که باقیمانده زندگیشان به نوعی در غیب و عالم معناست. او همچنین به تضاد بین بهشت و فراق اشاره دارد و نشان میدهد که اگر چه درخت عشق ممکن است در عالم غیب ریشه داشته باشد، اما جلوهاش در دنیا شکوفه زده است. در انتها، شاعر از سکوت و توجه به نطق درونی دعوت میکند، به این معنا که توجه به عمق وجود و حقیقت میتواند راهگشا باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز سوز شوق دل من همیزند عللا
که بوک دررسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسین و فراق همچو یزید
شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب
اسیر در نظر خصم و خسروی به خلا
میان جنت و فردوس وصل دوست مقیم
رهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا
اگر نه بیخ درختش درون غیب ملیست
چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا
خموش باش و ز سوی ضمیر ناطق باش
که نفس ناطق کلی بگویدت افلا