ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
که بامداد عنایت خجسته باد مرا
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و تجربیات روحانی شاعر اشاره دارد. او در آغاز از بوسههای صبحگاهی صحبت میکند که به او سعادت میبخشند و او را به یاد خوابهای شب قبل میبرد. در خواب، او خود را در حالتی از عشق و اشتیاق مییابد که دلش در پی محبوب به شدت بیمار شده است. شاعر به رابطه عمیق عشق و دل خود اشاره میکند و میگوید که عشق در واقع او را زنده کرده و به وجود آورده است. او همچنین به صفات محبوبش اشاره میکند و میگوید که این صفات برایش مراد است. در پایان، او میپذیرد که حتی اگر به او دشنام نیز گفته شود، آن را با شادی میپذیرد به شرطی که از جانب محبوبش باشد. در حقیقت، عشق او را به مرزهای جدیدی از احساسات سوق میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
که بامداد عنایت خجسته باد مرا
به یاد آر دلا تا چه خواب دیدی دوش
که بامداد سعادت دری گشاد مرا
مگر به خواب بدیدم که مه مرا برداشت
ببرد بر فلک و بر فلک نهاد مرا
فتاده دیدم دل را خراب در راهش
ترانه گویان کاین دم چنین فتاد مرا
میان عشق و دلم پیش کارها بودهست
که اندک اندک آیدهمی به یاد مرا
اگر نمود به ظاهر که عشق زاد ز من
همیبدان به حقیقت که عشق زاد مرا
ایا پدید صفاتت نهان چو جان ذاتت
به ذات تو که تویی جملگی مراد مرا
همیرسد ز توام بوسه و نمیبینم
ز پردههای طبیعت که این کی داد مرا
مبُر وظیفهٔ رحمت که در فنا افتم
فغان برآورم آن جا که داد داد مرا
به جای بوسه اگر خود مرا رسد دشنام
خوشم که حادثه کردهست اوستاد مرا