قصابی سوی گولی گوشت انداخت
چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
در این داستان، قصابی گوشت گاو را به سوی گولی میاندازد و گول که گوشت را میبیند، فکر میکند که این گوشت زفت و خوشمزه است. او ران دیگری را هم به سمت خود میاندازد و به این نتیجه میرسد که گاو مرده است و گوشت آن گندیده است. سپس اشاره میکند که خداوند به او عطا کرده و باید به آنچه میگیرد، توجه کند. اما وقتی گول به گوشت دست میزند و با آن ایجاد ارتباط میکند، خود را نجس میکند. در نهایت، درسی دربارهی بخل و سخاوت و عواقب منفی آنها بیان میشود و از گول خواسته میشود که از مشکلات و دعوا دوری کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قصابی سوی گولی گوشت انداخت
چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
یکی ران دگر سوی وی افکند
بگفتا «گاو مردهست این زهی گند»
خدا بخشید آنچ اسباب کامست
تو گفتی «چیست این؟» خود داد عامست
کنون شد عام کان با تو بپیوست
نجس شد چونک در کردی درو دست
نسازد گول را بخل و سخاوت
که گردد هر دوش مایهٔ عداوت
گریز از گول اندر سور و ماتم
چو عیسی ای پدر والله اعلم