آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
این شعر به زیبایی به آمدن بهار و شادیهای آن اشاره دارد. شاعر از ورود نگار و محبوبش به زندگیاش صحبت میکند و با توصیف دلنشین طبیعت، شوری و نشاط بهار را وصف میکند. او از زیباییها و لذتهای موجود در بهار، نظیر گلها و جشنها سخن میگوید و میخواهد از این لحظات خوش بهرهبرداری کند. شاعر همچنین به اهمیت عشق و دوستی اشاره میکند و به دنبال لحظاتی ناب و پرشور در کنار محبوبش است. در انتها، او به قدرت و حکمت خداوند اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در نهایت، خداوند سرنوشت زندگی انسانها را رقم میزند. شعر در مجموع احساسی عمیق از شادی و زیباییهای بهار و عشق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
آمد مهی که مجلس جان زو منورست
تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی
ای سرو گلستان چمن و لاله زار ما
پاینده باش ای مه و پاینده عمر باش
در بیشه جهان ز برای شکار ما
دریا به جوش از تو که بیمثل گوهری
کهسار در خروش که ای یار غار ما
در روز بزم ساقی دریاعطای ما
در روز رزم شیر نر و ذوالفقار ما
چونی در این غریبی و چونی در این سفر
برخیز تا رویم به سوی دیار ما
ما را به مشک و خم و سبوها قرار نیست
ما را کشان کنید سوی جویبار ما
سوی پری رخی که بر آن چشمها نشست
آرام عقل مست و دل بیقرار ما
شد ماه در گدازش سوداش همچو ما
شد آفتاب از رخ او یادگار ما
ای رونق صباح و صبوح ظریف ما
وی دولت پیاپی بیش از شمار ما
هر چند سخت مستی سستی مکن بگیر
کارزد به هر چه گویی خمر و خمار ما
جامی چو آفتاب پرآتش بگیر زود
درکش به روی چون قمر شهریار ما
این نیم کاره ماند و دل من ز کار شد
کار او کند که هست خداوندگار ما