خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
دامی نهادهام خوش آن قبله نظر را
این شعر عمیقاً دربارهٔ احساسات مرموز، دشمنی، و رازها صحبت میکند. شاعر در تلاش است تا از موانع و خطرات دوری کند و در عین حال از زندگی و روابط خود محافظت کند. او به دیگران توصیه میکند که محتاط باشند و از گفتن رازها در جمع بپرهیزند، چرا که دشمنان همیشه اطراف هستند و در کمینند. شاعر به شدت بر اهمیت پنهان نگه داشتن احساسات و اسرار تأکید میکند و از زخمهای عاطفیای صحبت میکند که به زندگی افراد آسیب میزند. در نهایت، اشاره دارد که در دنیای پر از تلاطم، در داخل خود دریای تلخ و شیرین احساسات وجود دارد که باید با دقت به آن پرداخته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
دامی نهادهام خوش آن قبله نظر را
دیوار گوش دارد آهستهتر سخن گو
ای عقل بام بر رو ای دل بگیر در را
اعدا که در کمینند در غصه همینند
چون بشنوند چیزی گویند همدگر را
گر ذرهها نهانند خصمان و دشمنانند
در قعر چَهْ سخن گو خلوت گزین سحر را
ای جان چه جای دشمن روزی خیال دشمن
در خانه دلم شد از بهر رهگذر را
رمزی شنید زین سر زو پیش دشمنان شد
میخواند یک به یک را میگفت خشک و تر را
زان روز ما و یاران در راه عهد کردیم
پنهان کنیم سِر را پیش افکنیم سَر را
ما نیز مردمانیم نی کم ز سنگ کانیم
بی زخمهای میتین پیدا نکرد زر را
دریای کیسه بسته تلخ و ترش نشسته
یعنی خبر ندارم کی دیدهام گهر را