جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
بنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را
این شعر درباره شوق و عشق است و درخواست از محبوب برای پذیرش عشق و دردهای عاشقانه است. شاعر خواهان نوشیدن شراب عشق بدون هیچ وسیلهای است و از محبوب میخواهد که زیباییاش را به او نشان دهد. او به مستی و سرخوشی در عشق اشاره میکند و میگوید که حقیقتاً از زر و سیم برایشان مهم نیست و سعادت و شادابی از عشق به دست میآید. شاعر همچنین به میهمانان و مستانی اشاره دارد که در جستجوی عشق و مستی به جمع میآیند و در نهایت هشدار میدهد که این سخنان ممکن است برای اهل دنیا تلخ باشد. به طور کلی، شعر تجلی عشق و شور و صفای آن را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
بنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را
بی ساغر و پیاله درده میی چو لاله
تا گل سجود آرد سیمای روی ما را
مخمور و مست گردان امروز چشم ما را
رشک بهشت گردان امروز کوی ما را
ما کان زر و سیمیم دشمن کجاست زر را
از ما رسد سعادت یار و عدوی ما را
شمع طراز گشتیم گردن دراز گشتیم
فحل و فراخ کردی زین می گلوی ما را
ای آب زندگانی ما را ربود سیلت
اکنون حلال بادت بشکن سبوی ما را
گر خوی ما ندانی از لطف باده واجو
همخوی خویش کردهست آن باده خوی ما را
گر بحر می بریزی ما سیر و پر نگردیم
زیرا نگون نهادی در سر کدوی ما را
مهمان دیگر آمد دیگی دگر به کف کن
کاین دیگ بس نیاید یک کاسهشوی ما را
نک جوق جوق مستان در میرسند بستان
مخمور چون نیاید؟ چون یافت بوی ما را
ترک هنر بگوید دفتر همه بشوید
گر بشنود عطارد این طرقوی ما را
سیلی خورند چون دف در عشق فخرجویان
زخمه به چنگ آور میزن سه توی ما را
بس کن که تلخ گردد دنیا بر اهل دنیا
گر بشنوند ناگه این گفت و گوی ما را