بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جانها!
تا وا شود چو کاسه، در پیش تو دهانها
در این شعر، شاعر از شکستگی ظرفها و کوزهها سخن میگوید که نماد رهایی و آزادسازی است. او از گیجی و سردرگمی میگوید و خواهان آن است که این گیجی بر عقل و فکر غلبه کند. شاعر بر اهمیت آزادی بیان تأکید کرده و از وجود جادوهایی که زبان مردم را میبندد، ابراز نگرانی میکند. همچنین اشارهای به زیبایی خاموشی و آرامش در عشق دارد و آن را برتر از گفتوگوهای بیهوده میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جانها!
تا وا شود چو کاسه، در پیش تو دهانها
بر گیجگاه ما زن، ای گیجی خردها!
تا وارهد به گیجی، این عقل ز امتحانها
ناقوس تن شکستی، ناموس عقل بشکن
مگذار کآن مزور، پیدا کند نشانها
ور جادویی نماید، بندد زبان مردم
تو چون عصای موسی، بگشا برو زبانها
عاشق خموش خوشتر، دریا به جوش خوشتر
چون آینهست خوشتر، در خامشی بیانها