از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
در دیده جای کردم اشکال یوسفی را
این شعر به بررسی افکار و احساسات انسانی میپردازد. شاعر از پاک کردن افکار فلسفی خود میگوید و به جای آن، به زیبایی و اشکال یوسفی اشاره میکند. او به نادر جمال اشاره دارد که باید به شکلی بروز کند که سجده راست و حقیقی برای آدم صفی (آدم نیکو) حاصل شود. همچنین، شاعر به نور و انرژی در زندگی و جهان اشاره دارد، که هر لحظه مانند شمعی میتابد و حضور خورشید را نمادین میسازد. در نهایت، در این شعر به عمق وجود و نعمتهای بیپایان خداوند اشاره میشود که اشیاء را در بر میگیرد و به آنها زندگی میبخشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
در دیده جای کردم اشکال یوسفی را
نادر جمال باید کاندر زبان نیاید
تا سجده راست آید مر آدم صفی را
طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری
هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را
خورشید چون برآید هر ذره رو نماید
نوری دگر بباید ذرات مختفی را
اصل وجودها او دریای جودها او
چون صید میکند او اشیاء منتفی را