من رسیدم به لب جوی وفا
دیدم آن جا صنمی روح فزا
در این شعر، شاعر به لب جوی وفا میرسد و با معشوقی روحافزا روبهرو میشود که همه مانند خورشید درخشنده و بیدنبال هستند. او به پیام قرآن اشاره میکند و از کسانی که نمیخواهند سخنش را باور کنند، میگوید که در این دنیا زنی را یافته که همه چیز را در اختیار دارد. وقتی او چهرهی آفتاب مانند خود را نمایان میکند، همه به او سجده میکنند. شاعر نیز مانند هدهد، بالا میرود تا به شهر سبا برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من رسیدم به لب جوی وفا
دیدم آن جا صنمی روح فزا
سپه او همه خورشیدپرست
همچو خورشید همه بیسر و پا
بشنو از آیت قرآن مجید
گر تو باور نکنی قول مرا
إِنِّى وَجَدتُّ ٱمْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ
وَأُوتِيَتْ مِن کُلِّ شَىْءٍۢ وَلَهَا
چونک خورشید نمودی رخ خود
سجده دادیش چو سایه همه را
من چو هدهد بپریدم به هوا
تا رسیدم به در شهر سبا