از ورای سر دل بین شیوهها
شکل مجنون عاشقان زین شیوهها
این شعر درباره عشق و شیوههای آن است. شاعر به مقایسه شیوههای مختلف عاشقی میپردازد و میگوید عاشقان هر کدام دین و آیینی متفاوت دارند. او در عین حال بر اهمیت درک عمیقتر از عشق و پرهیز از ظاهرگرایی تأکید میکند. دل انسان در جستجوی حقیقت است و با دیدن اشکال مختلف عشق، ممکن است دچار سردرگمی شود. در نهایت، شاعر از تجربهای خاص و تحول درونی، به واسطه حضور شمس تبریزی، یاد میکند که او را به درک عمیقتری از عشق رهنمون میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از ورای سر دل بین شیوهها
شکل مجنون عاشقان زین شیوهها
عاشقان را دین و کیش دیگرست
اصل و فرع و سر آن دین شیوهها
دل سخن چینست از چین ضمیر
وحی جویان اندر آن چین شیوهها
جان شده بیعقل و دین از بس که دید
زان پری تازه آیین شیوهها
از دغا و مکر گوناگون او
شیوهها گم کرده مسکین شیوهها
پرده دار روح ما را قصه کرد
زان صنم بیکبر و بیکین شیوهها
شیوهها از جسم باشد یا ز جان
این عجب بی آن و بی این شیوهها
مرد خودبین غرقه شیوه خودست
خود نبیند جان خودبین شیوهها
شمس تبریزی جوانم کرد باز
تا ببینم بعد ستین شیوهها