تا به شب ای عارف شیرین نوا
آن مایی آن مایی آن ما
این شعر با نغمهای عارفانه و عاشقانه، به توصیف ارتباط عمیق انسان با خدا و عشق الهی میپردازد. شاعر از زیباییها و لذایذ معنوی در شب و مراسم دعا یاد میکند و دعوت به توجه به عشق و پاکبازی میکند. او به حسرت وجود و جدایی از معشوق اشاره دارد و در عین حال به وفاداری و آشنایی با خدا تاکید میکند. همچنین شعری سرشار از نمادهای عرفانی مانند "یوسف در چاه" و "کربلا"ست که همه آنها بیانگر مسیری پیچیده و در عین حال عمیق در جستجوی حقیقت و عشق الهی هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا به شب ای عارف شیرین نوا
آن مایی آن مایی آن ما
تا به شب امروز ما را عشرتست
الصلا ای پاکبازان الصلا
درخرام ای جان جان هر سماع
مه لقایی مه لقایی مه لقا
در میان شکران گل ریز کن
مرحبا ای کان شکر مرحبا
عمر را نبود وفا الا تو عمر
باوفایی باوفایی باوفا
بس غریبی بس غریبی بس غریب
از کجایی از کجایی از کجا
با که میباشی و همراز تو کیست
با خدایی با خدایی با خدا
ای گزیده نقش از نقاش خود
کی جدایی کی جدایی کی جدا
با همه بیگانهای و با غمش
آشنایی آشنایی آشنا
جزو جزو تو فکنده در فلک
ربنا و ربنا و ربنا
دل شکسته هین چرایی برشکن
قلبها و قلبها و قلبها
آخر ای جان اول هر چیز را
منتهایی منتهایی منتها
یوسفا در چاه شاهی تو و لیک
بی لوایی بیلوایی بیلوا
چاه را چون قصر قیصر کردهای
کیمیایی کیمیایی کیمیا
یک ولی کی خوانمت که صد هزار
اولیایی اولیایی اولیا
حشرگاه هر حسینی گر کنون
کربلایی کربلایی کربلا
مشک را بربند ای جان گرچه تو
خوش سقایی خوش سقایی خوش سقا