چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا
این شعر راجع به عشق و زیبایی است و شاعر در آن به وصف محبوب و احساساتش نسبت به او میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق سخن میگوید و او را به عنوان مظهر عشق و خرد معرفی میکند. در این شعر، از تأثیر عمیق محبت بر زندگی و حالتهای درونی شاعر صحبت شده است. او به زوال تن و جاذبه زوالپذیر آن اشاره میکند، اما بر زیبایی روح و دل تأکید دارد. شاعر همچنین به تضاد و تناقضات زندگی اشاره دارد و میگوید که در دل تنهایی و بیقراری، عشق به معشوق میتواند نویدبخش بهار و زندگی دوباره باشد. در کل، این شعر حاوی احساسی عمیق و عاشقانه نسبت به زیبایی و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا
ز بگاه میر خوبان به شکار میخرامد
که به تیر غمزه او دل ما شکار بادا
به دو چشم من ز چشمش چه پیامهاست هر دم
که دو چشم از پیامش خوش و پرخمار بادا
در زاهدی شکستم به دعا نمود نفرین
که برو که روزگارت همه بیقرار بادا
نه قرار ماند و نی دل به دعای او ز یاری
که به خون ماست تشنه که خداش یار بادا
تن ما به ماه ماند که ز عشق میگدازد
دل ما چو چنگ زهره که گسسته تار بادا
به گداز ماه منگر به گسستگی زهره
تو حلاوت غمش بین که یکش هزار بادا
چه عروسیست در جان که جهان ز عکس رویش
چو دو دست نوعروسان تر و پرنگار بادا
به عذار جسم منگر که بپوسد و بریزد
به عذار جان نگر که خوش و خوش عذار بادا
تن تیره همچو زاغی و جهان تن زمستان
که به رغم این دو ناخوش ابدا بهار بادا
که قوام این دو ناخوش به چهار عنصر آمد
که قوام بندگانت به جز این چهار بادا