پردهی دیگر مزن جز پردهی دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
این شعر به زیبایی و عشق عمیق به معشوق اشاره دارد. شاعر از پردهها و حجابهایی صحبت میکند که باید کنار بروند تا عشق واقعی نمایان شود. او به یوسفهای شیرین و غمزههای دلربا اشاره کرده و به شوق و مستی ناشی از عشق میپردازد. در ادامه، عشق را شبیه به یک زنار توصیف میکند که غیرت و ایمان را به دل میآورد. همچنین، فرود و رقص ذرات در نور آفتاب را نماد عشق و شور و شوق میداند، و در نهایت به یاری عاشقان و دوری از غم و اندوه با اشاره به شمسالدین تبریزی، دوست و یار خود، تأکید میکند. در کل، شعر به نوعی تجلی عشق الهی و انتظارات و احساسات عمیق انسانی نسبت به معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پردهی دیگر مزن جز پردهی دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید
غمزهی خونیِ مست آن شهِ خمارِ ما
جان ما همچون سگانِ کوی او خونخوار شد
آفرینها صد هزاران بر سگِ خونخوار ما
در نوایِ عشق آن صد نوبهارِ سرمدی
صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما
دل چو زناری ز عشقِ آن مسیح ِ عهد بست
لاجرم غیرت برد ایمان بر این زنار ما
آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت
ذرهوار آمد به رقص از وی در و دیوار ما
چون مثال ذرهایم اندر پی آن آفتاب
رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما
عاشقانِ عشق را بسیار یاریها دهیم
چونک شمسالدین تبریزی کنون شد یار ما