بیدار کنید مستیان را
از بهر نبیذ همچو جان را
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که مستی را بیدار کند و بادهای بنوشاند. او به زیبایی و خاصیت باده اشاره میکند و میگوید که باده مانند جان است. شاعر به ساقی توصیه میکند که به شوق و اهتمام باده را به مستیان بدهد و از ساغر چشمش میطلبد که بادهای به او بدهد. همچنین تاکید میکند که بوی خوش مشک، شبیه نبوغ و زیبایی است. در انتها، شاعر به محبت شمس تبریز اشاره میکند و از او میخواهد که در لحظههای شگفتانگیز، سجدهای انجام دهد. این شعر تصویری از عشق، می و مستی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیدار کنید مستیان را
از بهر نبیذ همچو جان را
ای ساقی باده بقایی
از خم قدیم گیر آن را
بر راه گلو گذر ندارد
لیکن بگشاید او زبان را
جان را تو چو مشک ساز ساقی
آن جان شریف غیب دان را
پس جانب آن صبوحیان کش
آن مشک سبک دل گران را
وز ساغرهای چشم مستت
درده تو فلان بن فلان را
از دیده به دیده بادهای ده
تا خود نشود خبر دهان را
زیرا ساقی چنان گذارد
اندر مجلس می نهان را
بشتاب که چشم ذره ذره
جویا گشتست آن عیان را
آن نافه مشک را به دست آر
بشکاف تو ناف آسمان را
زیرا غلبات بوی آن مشک
صبری بنهشت یوسفان را
چون نامه رسید سجدهای کن
شمس تبریز درفشان را