برخیز و صبوح را بیارا
پُر لَخلخه کن کنار ما را
در این شعر، شاعر به فراخواندن و دعوت به نوشیدن شراب و لذتبردن از مجلس میپردازد. او از ساقی میخواهد که شراب زیبا و خوشرنگی را به میهمانان عرضه کند و آنها را مست و شاداب کند. شاعر بر این باور است که پیش از رسیدن غم و مشکلات زندگی، باید از لذتهای زودگذر بهرهمند شد. او به وصف عشق و زیباییها و حال و هوای مستانهای که با نوشیدن شراب ایجاد میشود، میپردازد و در این راستا، به شادی و سرخوشی از بزم میپردازد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که در چنین حالتی، فقط زیبایی و محبت وجود دارد و دیگر از دغدغههای دنیوی خبری نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برخیز و صبوح را بیارا
پُر لَخلخه کن کنار ما را
پیش آر شراب رنگ آمیز
ای ساقی خوب خوب سیما
از من پرسید کو چه ساقیست
قندست و هزار رطل حلوا
آن ساغر پرعقار برریز
بر وسوسهٔ محالپیما
آن می که چو صعوه زو بنوشد
آهنگ کند به صید عنقا
زان پیش که دررسد گرانی
برجه سبک و میان ما آ
میگرد و چو ماه نور میده
حمرا می ده بدان حمیرا
ما را همه مست و کفزنان کن
وان گاه نظارهکن تماشا
در گردش و شیوههای مستان
در عربدههای در علالا
در گردن این فکنده آن دست
کان شاه من و حبیب و مولا
او نیز ببرده روی چون گل
میبوسد یار را کف پا
این کیسه گشاده از سخاوت
که خرج کنید بیمحابا
دستار و قبا فکنده آن نیز
کاین را به گرو نهید فردا
صد مادر و صد پدر ندارد
آن مِهر که مِی بجوشد آنجا
این مِی آمد اصول خویشی
کز سکر چنین شدند اعدا
آن عربده در شراب دنیاست
در بزم خدا نباشد آنها
نی شورش و نی قیست و نی جنگ
ساقیست و شراب مجلس آرا
خاموش که ز سکر نفس کافر
میگوید لا اله الا