ای جان و قوام جمله جانها
پر بخش و روان کن روانها
این شعر به توصیف عواطف انسانی و عشق الهی میپردازد. شاعر از جان و قوام جانها سخن میگوید و به درگاه الهی استغاثه میکند. او به آسیبها و غمها اشاره میکند و به این نکته میپردازد که با وجود همه این دردها، امید به بخشش و رهایی از زیانها وجود دارد. همچنین شاعر از زیبایی و دلربایی معشوق، و تاثیر آن در دل و جان انسانها صحبت میکند. به نوعی، او به دنبال کلید رهایی از بند دنیایی و جستجوی نیکیها و حقیقتهاست و از خداوند میخواهد که زبانش را به عصمت ببندد تا از سخنانی که نباید بگوید، محفوظ بماند. در نهایت، این شعر به جستجوی معنای عمیقتر زندگی و عشق میپردازد و نفرت از فریبهای دنیوی را ابراز میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای جان و قوام جمله جانها
پر بخش و روان کن روانها
با تو ز زیان چه باک داریم
ای سودکن همه زیانها
فریاد ز تیرهای غمزه
وز ابروهای چون کمانها
در لعل بتان شکر نهادی
بگشاده به طمع آن دهانها
ای داده به دست ما کلیدی
بگشاده بدان در جهانها
گر زانک نه در میان مایی
برجسته چراست این میانها
ور نیست شراب بینشانیت
پس شاهد چیست این نشانها
ور تو ز گمان ما برونی
پس زنده ز کیست این گمانها
ور تو ز جهان ما نهانی
پیدا ز که میشود نهانها
بگذار فسانههای دنیا
بیزار شدیم ما از آنها
جانی که فتاد در شکرریز
کی گنجد در دلش چنانها
آن کاو قدم تو را زمین شد
کی یاد کند ز آسمانها
بربند زبان ما به عصمت
ما را مفکن در این زبانها