اندر دل ما توی نگارا
غیر تو کلوخ و سنگ خارا
این شعر از عرفان و عشق عمیق به معشوق سخن میگوید. شاعر به تعلق خاطر خود به معشوق اشاره میکند و میگوید که در دل او هیچکس جز معشوق مهم نیست. او عاشقانی را میشناسد که غیر از معشوق خود، کسی را نمیبینند و بر این باور است که هیچیک از دیگران نمیتوانند در برابر عظمت معشوق قرار بگیرند. همچنین شاعر به این نکته اشاره دارد که حسد و رشک، مختص به کسانی است که خدا را درک نکردهاند و در آخر با اشاره به شخصیتهای مذهبی، از اهمیت عشق و حقیقت الهی صحبت میکند و از شمس تبریز میخواهد که به او کمک کند تا این روابط عرفانی و عشق را به صورت معنوی به تصویر بکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اندر دل ما توی نگارا
غیر تو کلوخ و سنگ خارا
هر عاشق شاهدی گزیدست
ما جز تو ندیدهایم یارا
گر غیر تو ماه باشد ای جان
بر غیر تو نیست رشک ما را
ای خلق حدیث او مگویید
باقی همه شاهدان شما را
بر نقش فنا چه عشق بازد ؟
آن کس که بدید کبریا را
بر غیر خدا حسد نیارد
آن کس که گمان برد خدا را
گر رشک و حسد بری برو بر
کاین رشک بُدست انبیا را
چون رفت بر آسمان چارم
عیسی چه کند کلیسیا را ؟
بوبکر و عمر به جان گزیدند
عثمان و علی مرتضا را
شمس تبریز جو روان کن
گردان کن سنگ آسیا را