برای تو فدا کردیم جانها
کشیده بهر تو زخم زبانها
در این شعر، شاعر از جانفشانی و قربانی کردن خود برای معشوق سخن میگوید و به زخمهایی که به خاطر محبتش متحمل شده، اشاره میکند. او از طعنهها و سخنان آزاردهندهای که پیرامونش وجود دارد، میگوید و تأکید میکند که اگر دلش را به معشوق پیشکش کند، او باید بر زخمهایش ببخشد. شاعر همچنین به دشمنان معشوق پرداخته و میگوید که تنها از او بدی میگویند. او از معشوق دعوت میکند تا بیاید، چون درabsence او، همه چیز زیانآور است. در نهایت هم به سوء تفاهم دشمنان اشاره میکند که ممکن است بخاطر بدگمانی، زهر را با قند یکی بدانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برای تو فدا کردیم جانها
کشیده بهر تو زخم زبانها
شنیده طعنههای همچو آتش
رسیده تیر کاری زان کمانها
اگر دل را برون آریم پیشت
ببخشایی بر آن پرخون نشانها
اگر دشمن تو را از من بدی گفت
مها دشمن چه گوید جز چنانها
بیا ای آفتاب جمله خوبان
که در لطف تو خندد لعل کانها
که بیتو سود ما جمله زیانست
که گردد سود با بودت زیانها
گمان او بسستش زهر قاتل
که در قند تو دارد بدگمانها