امیر حسن خندان کن حَشَم را
وجودی بخش مر مشتی عدم را
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر از معشوق میخواهد که با حسن و جمال خود، غم و اندوه را از دلها براندازد و شادی و خوشحالی را به وجود آورد. او تأکید دارد که زیبایی معشوق توانایی شاد کردن و بخشیدن زندگی به دیگران را دارد. همچنین شعری در مورد عشق و ایمان به معشوق نیز موجود است که به شمس تبریز اشاره میکند. در کل، شعر تجلی عشق و زیبایی و تأثیر آن بر دلهای عاشقان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امیر حسن خندان کن حَشَم را
وجودی بخش مر مشتی عدم را
سیاهی مینماید لشکر غم
ظفر ده شادی صاحب علم را
به حسن خود تو شادی را بکن شاد
غم و اندوه ده اندوه و غم را
کرم را شادمان کن از جمالت
که حسن تو دهد صد جان کرم را
تو کارم زان بر سیمین چو زر کن
تو لعلین کن رخ همچون زرم را
دلا چون طالب بیشی عشقی
تو کم اندیش در دل بیش و کم را
بنه آن سر به پیش شمس تبریز
که ایمانست سجده آن صنم را