خبر کن ای ستاره یار ما را
که دریابد دل خون خوار ما را
این شعر درخواست و عمل دلbroken را به تصویر میکشد. گوینده از ستارهای خواستار حضور یار خود است تا از حال دل خونین او آگاه شود. او به طبیب عاشقان اشاره میکند که باید بیاید و از عشقش مداوا کند. همچنین به شکر فروش میگوید که بیاید و بازار احساسات را رونق دهد. گوینده از سرگردانی در عشق میگوید و اگرچه دشمنانش بیحس هستند، دلش را میسوزاند. در نهایت، از شمس تبریزی، محبوبش، میخواهد که بیاید و نور و روشنی به زندگیاش ببخشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خبر کن ای ستاره یار ما را
که دریابد دل خون خوار ما را
خبر کن آن طبیب عاشقان را
که تا شربت دهد بیمار ما را
بگو شکرفروش شکرین را
که تا رونق دهد بازار ما را
اگر در سر بگردانی دل خود
نه دشمن بشنود اسرار ما را
پس اندر عشق دشمن کام گردم
که دشمن مینپرسد کار ما را
اگر چه دشمن ما جان ندارد
بسوزان جان دشمن دار ما را
اگر گِل بر سرستت تا نشویی
بیار و بشکفان گلزار ما را
بیا ای شمس تبریزی نیر
بدان رخ نور ده دیدار ما را