دل و جان را در این حضرت بپالا
چو صافی شد رود صافی به بالا
این متن به وضوح تشویق میکند که دل و جان خود را به سوی حضرت حق معطوف کنیم و به صفای روح بپردازیم. اگر میخواهیم از آب صاف و زلال معنوی بنوشیم، باید خود را از دردها و رنجها بکشانیم. اشاره دارد که در زندگی باید با شجاعت و بدون ترس از سختیها پیش برویم و عقل ما باید تابع عقل کل باشد. همچنین بر اهمیت درک واقعی ارزشها و دوری از حرص و طمع تاکید میشود. اگر خواهان بازگشت به اصل و حقیقت هستیم، باید از تکبر و خودبزرگبینی فاصله بگیریم و با تواضع و خلوص نیت به سوی حقیقت حرکت کنیم. در نهایت، نکتهای درباره کوتاهگویی و سادگی در کلام بیان میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل و جان را در این حضرت بپالا
چو صافی شد رود صافی به بالا
اگر خواهی که ز آب صاف نوشی
لب خود را به هر دردی میالا
از این سیلاب درد او پاک ماند
که جانبازست و چست و بیمبالا
نپرد عقل جزوی زین عقیله
چو نبود عقل کل بر جزو لالا
نلرزد دست وقت زر شمردن
چو بازرگان بداند قدر کالا
چه گرگینست وگر خارست این حرص
کسی خود را بر این گرگین ممالا
چو شد ناسور بر گرگین چنین گر
طلی سازش به ذکر حق تعالا
اگر خواهی که این در باز گردد
سوی این در روان و بیملال آ
رها کن صدر و ناموس و تکبر
میان جان بجو صدر معلا
کلاه رفعت و تاج سلیمان
به هر کل کی رسد حاشا و کلا
خمش کردم سخن کوتاه خوشتر
که این ساعت نمیگنجد علالا
جواب آن غزل که گفت شاعر
بقایی شاء لیس هم ارتحالا