زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی آن صحبت میکند و به وصف احوالات دل و جان میپردازد. او عشق را همچون خورشید گرم و روشنی میداند که زندگی را زینت میبخشد. همچنین او به شور و هیجان موجود در عالم اشاره میکند و از تاثیرات آن بر وجود انسانها میگوید. شاعر به احساس سقوط و بیخبری از غوغاهای اطراف نیز اشاره میکند و در پایان خاطرنشان میکند که در این وضعیت، در واقع هیچ چیزی ما را محدود نکرده و بند و زنجیری وجود ندارد. او از نقشهای غریب در دلها میگوید و از خطراتی که انسانها را احاطه کرده خبر میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
زهی ماه زهی ماه زهی بادهٔ همراه
که جان را و جهان را بیاراست خدایا
زهی شور زهی شور که انگیخته عالم
زهی کار زهی بار که آن جاست خدایا
فروریخت فروریخت شهنشاه سواران
زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا
فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم
ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا
ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون
دگربار دگربار چه سوداست خدایا
نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم
چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا
چه نقشیست چه نقشیست در این تابهٔ دلها
غریبست غریبست ز بالاست خدایا
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا