غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا

زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی

۲

زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور

زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا

۳

زهی ملک زهی مال زهی قال زهی حال

زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی

۴

چو جان سلسله‌ها را بدرد به حرونی

چه ذاالنون چه مجنون چه لیلی و چه لیلا

۵

علم‌های الهی ز پس کوه برآمد

چه سلطان و چه خاقان چه والی و چه والا

۶

چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهان را

بزن گردن آن را که بگوید که تسلا

۷

چو بی‌واسطه جبار بپرورد جهان را

چه ناقوس چه ناموس چه اهلا و چه سهلا

۸

گر اجزای زمینی وگر روح امینی

چو آن حال ببینی بگو جل جلالا

۹

گر افلاک نباشد به خدا باک نباشد

دل غمناک نباشد مکن بانگ و علالا

۱۰

فروپوش فروپوش نه بخروش نه بفروش

توی باده مدهوش یکی لحظه بپالا

۱۱

تو کرباسی و قصار تو انگوری و عصار

بپالا و بیفشار ولی دست میالا

۱۲

خمش باش خمش باش در این مجمع اوباش

مگو فاش مگو فاش ز مولی و ز مولا

بازگشت به سروده‌های مولانا