ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
هم محرم عشق تو هم محرم تو جانا
شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوق خود، جانا، اشاره میکند. او عشق را محرم اسرار میداند و خود را در غم و شادیهای معشوق شریک مییابد. معشوق مظهر زیبایی و روشنایی دلهاست و شاعر از عشق و شوق خود به او میگوید. همچنین، او معشوق را محور عشق و عبادت عاشقان معرفی کرده و از حالتی خمار در عشق او سخن میگوید. در نهایت، شاعر معشوق را همچون کعبهای میداند که عاشقان به سوی او روی میآورند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
هم محرم عشق تو هم محرم تو جانا
هم ناظر روی تو هم مست سبوی تو
هم شِسته به نظاره بر طارم تو جانا
تو جانِ سلیمانی آرامگهِ جانی
ای دیو و پری شیدا از خاتم تو جانا
ای بیخودیِ جانها در طلعت خوب تو
ای روشنی دلها اندر دم تو جانا
در عشق تو خمارم در سر ز تو می دارم
از حسن جمالات پرخرّم تو جانا
تو کعبه عشاقی شمس الحق تبریزی
زمزم شکر آمیزد از زمزم تو جانا