ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما
شاعر در این شعر به زیبایی و شادی که از وجود معشوق حاصل میشود اشاره میکند. او با بیان تصاویری از گل و باغ، ابراز میکند که معشوق مانند شیرینی و شکر در زندگی انسانهاست. چرخ فلک و تمام مخلوقات به وسیله معشوق زندهاند و زیبایی او همچون دریا است که میتواند حال و هوا را دگرگون کند. شاعر بیان میکند که هر جا معشوق قدم بزند، آن مکان پر از گل و زیبایی میشود. حتی زمانی که از او بدی ببینیم، جفای او را به مانند حلوا و شیرین مییابیم. شاعر برای دل معشوق آرزوی عمر طولانی و افتخارات را میکند و از خداوند میخواهد که به او فخر و ناز دهد، زیرا زیبایی و فخر معشوق باعث افتخار شاعر و دیگران است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما
ای چرخ تو را بنده وی خلق ز تو زنده
احسنت زهی خوابی شاباش زهی زیبا
دریای جمال تو چون موج زند ناگه
پرگنج شود پستی فردوس شود بالا
هر سوی که روی آری در پیش تو گل روید
هر جا که رَوی، آیی، فرشت همه زر بادا
وان دم که ز بدخویی دشنام و جفا گویی
میگو که جفای تو حلواست همه حلوا
گرچه دل سنگستش بنگر که چه رنگستش
کز مشعله ننگستش وز رنگ گل حمرا
یا رب دل بازش ده صد عمر درازش ده
فخرش ده و نازش ده تا فخر بود ما را