غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

امروز گزافی ده آن باده نابی را

برهم زن و درهم زن این چرخِ شَتابی را

۲

گیرم قدحِ غیبی از دیده نهان آمد !

پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را

۳

ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشه

بربای نقاب از رخ، آن شاهِ نقابی را

۴

تا خیزد ای فرخ زین سو اخ و زان سو اخ

برکن هله ای گلرخ سغراق و شرابی را

۵

گر زان که نمی‌خواهی تا جلوه شود گلشن

از بهر چه بگشادی دکان گلابی را

۶

ما را چو ز سر بردی وین جوی روان کردی

در آب فکن زوتر بط‌زاده‌ی آبی را

۷

ماییم چو کشت ای جان بررسته در این میدان

لب خشک و به جان جویان باران سحابی را

۸

هر سوی رسولی نو گوید که نیابی رو

لاحول بزن بر سر آن زاغِ غرابی را

۹

ای فتنه‌ی هر روحی، کیسه‌بُر هر جوحی

دزدیده رباب از کف بوبکرِ ربابی را

۱۰

امروز چنان خواهم تا مست و خرف سازی

این جان محدث را وان عقل خطابی را

۱۱

ای آب حیات ما شو فاش چو حشر ار چه

شیر شترِ گرگین جانست عَرابی را

۱۲

ای جاه و جمالت خوَش خامش کن و دم درکَش

آگاه مکن از ما هر غافل خوابی را

بازگشت به سروده‌های مولانا