چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را
این بیتها دربارهٔ لطافت و رازهای وجودی انسان و عشق سخن میگویند. شاعر به زیبایی چهره انسانی اشاره میکند که تحت تاثیر عشق، دگرگون میشود و وقتی عشق پنهان میشود، غم و پریشانی به وجود میآید. همچنین به تفاوت بین جان و عقل اشاره میکند و میپرسد چرا برخی انسانها با وجود داشتن جان، به سختی وجود خود را تجربه میکنند. ابیات در نهایت بر نور و لطافت عشق تأکید دارند و نشان میدهند که عشق میتواند انسان را به چهرهای زیبا و نورانی بدل کند. اشاره به شمس تبریزی نیز به عمق این تجربیات و تأثیرات mystical عشق اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را
چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم
چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را
اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست
بسی جانی که چون آتش دهد بر باد صورت را
وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن
که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را
چه داند عقل کژخوانش مپرس از وی مرنجانش
همان لطف و همان دانش کند استاد صورت را
زهی لطف و زهی نوری زهی حاضر زهی دوری
چنین پیدا و مستوری کند منقاد صورت را
جهانی را کشان کرده بدنهاشان چو جان کرده
برای امتحان کرده ز عشق استاد صورت را
چو با تبریز گردیدم ز شمس الدین بپرسیدم
از آن سری کز او دیدم همه ایجاد صورت را