ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
این شعر به بیان عشق و جذابیت کمک کننده است. شاعر به عشقش به معشوق و زیباییهای او اشاره میکند و احساسات عمیق و پرشور خود را به تصویر میکشد. او خود را به عنوان صیاد و معشوق را به عنوان شکار توصیف میکند و از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. همچنین، شاعر به بیتابی و ناتوانیاش در بیان احساساتش اشاره میکند و به تشبیههای مختلفی از جمله ویرانی و حیرت میپردازد تا عمق ناراحتی و تشویش خود را بیان کند. در نهایت، او به جستجوی حقیقت و پاسخ به سوالات عمیق زندگیاش میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را
چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره
چه داند یوسف مصری غم و درد زلیخا را
گریبان گیر و این جا کش کسی را که تو خواهی خوش
که من دامم تو صیادی چه پنهان صنعتی یارا
چو شهر لوط ویرانم چو چشم لوط حیرانم
سبب خواهم که واپرسم ندارم زهره و یارا
اگر عطار عاشق بد سنایی شاه و فایق بد
نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را
یکی آهم کز این آهم بسوزد دشت و خرگاهم
یکی گوشم که من وقفم شهنشاه شکرخا را
خمش کن در خموشی جان کشد چون کهربا آن را
که جانش مستعد باشد کشاکشهای بالا را