از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر میخا
این متن به نوعی درباره لذت و آگاهی از زندگی و تجربیات روحانی صحبت میکند. شاعر تأکید میکند که نباید در دام دلمشغولیهای دنیوی گرفتار شد و باید از لحظات زندگی بهرهبرداری کرد. او به تصویر کشیدن زیباییها و خوشیهای زندگی از طریق باده و شادیهای روحانی اشاره میکند. شاعر همچنین به مفهوم خودآگاهی و ناخودآگاه اشاره دارد و میگوید با توجه به درون و کشف زیباییها، میتوان به معنای عمیقتری از وجود دست یافت. او تصریح میکند که گوهرهای درون هر فرد با دقت و توجه به احساسات و تمایلاتش نمایان میشود و به همین دلیل انسان باید از دردها و رنجها فرار نکند بلکه با آگاهی نسبت به آنها به رشد و کمال برسد. در نهایت، شاعر توصیه میکند که باید در جستجوی حقیقت و روح خود بود و از رنگ و بوی زندگی به عنوان نشانههایی برای درک عمیق روح خود استفاده کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر میخا
به باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گل
دمی الهام امر قل دمی تشریف اعطینا
تصورهای روحانی خوشی بیپشیمانی
ز رزم و بزم پنهانی ز سر سر او اخفی
ملاحتهای هر چهره از آن دریاست یک قطره
به قطره سیر کی گردد کسی کش هست استسقا
دلا زین تنگ زندانها رهی داری به میدانها
مگر خفتهست پای تو تو پنداری نداری پا
چه روزیهاست پنهانی جز این روزی که میجویی
چه نانها پختهاند ای جان برون از صنعت نانبا
تو دو دیده فروبندی و گویی روز روشن کو
زند خورشید بر چشمت که اینک من تو در بگشا
از این سو میکشانندت و زان سو میکشانندت
مرو ای ناب با دردی بپر زین درد رو بالا
هر اندیشه که میپوشی درون خلوت سینه
نشان و رنگ اندیشه ز دل پیداست بر سیما
ضمیر هر درخت ای جان ز هر دانه که مینوشد
شود بر شاخ و برگ او نتیجه شرب او پیدا
ز دانه سیب اگر نوشد بروید برگ سیب از وی
ز دانه تمر اگر نوشد بروید بر سرش خرما
چنانک از رنگ رنجوران طبیب از علت آگه شد
ز رنگ و روی چشم تو به دینت پی برد بینا
ببیند حال دین تو بداند مهر و کین تو
ز رنگت لیک پوشاند نگرداند تو را رسوا
نظر در نامه میدارد ولی با لب نمیخواند
همیداند کز این حامل چه صورت زایدش فردا
وگر برگوید از دیده بگوید رمز و پوشیده
اگر درد طلب داری بدانی نکته و ایما
وگر درد طلب نبود صریحا گفته گیر این را
فسانه دیگران دانی حواله میکنی هر جا