عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
گفتم می مینخورم پیش تو شاها
این شعر درباره عشق و تاثیر آن بر زندگی انسان است. شاعر از نوشیدن می (شراب) در محضر محبوب صحبت میکند و میگوید عشق باعث مستی و سرخوشیاش شده است. او از خداوند درخواست میکند پردههای غیب را کنار بزند و خود را نشان دهد. در این عشق، شاعر به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و از درد و حسرت بیان میکند. او به محبوبش میگوید که از غم و اندوه دور شود و از لطافت و زیباییهای عشق صحبت میکند. در نهایت، عشق را دارویی برای جان بشر توصیف میکند که در آن joy و زیبایی نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
گفتم می مینخورم پیش تو شاها
داد می معرفتش آن شکرستان
مست شدم برد مرا تا به کجاها
از طرفی روح امین آمد پنهان
پیش دویدم که ببین کار و کیاها
گفتم ای سر خدا روی نهان کن
شکر خدا کرد و ثنا گفت دعاها
گفتم خود آن نشود عاشق پنهان
چیست که آن پرده شود پیش صفاها
عشق چو خون خواره شود وای از او وای
کوه احد پاره شود خاصه چو ماها
شاد دمی کان شه من آید خندان
باز گشاید به کرم بند قباها
گوید افسرده شدی بینظر ما
پیشتر آ تا بزند بر تو هواها
گویم کان لطف تو کو ای همه خوبی
بنده خود را بنما بندگشاها
گوید نی تازه شوی هیچ مخور غم
تازهتر از نرگس و گل وقت صباها
گویم ای داده دوا هر دو جهان را
نیست مرا جز لب تو جان دواها
میوه هر شاخ و شجر هست گوایش
روی چو زر و اشک مرا هست گواها