طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
لابهگری میکنمت راه تو زن قافله را
این شعر به احساسات متضاد و چالشهای زندگی انسان اشاره دارد. گوینده از زنجیرهای جنون و مشکلاتی که بر سر راهش است صحبت میکند و از خدای خود میخواهد که او را در مسیر درست هدایت کند. او به شادی و مستی اشاره میکند، اما در عین حال نسبت به بارهای سنگین و گناهانی که ممکن است به دوش داشته باشد، هشدار میدهد. در ادامه به بیعدالتیهای اجتماعی و معضلات زندگی اشاره میکند و در نهایت به ایدهای عمیق درباره فهم زندگی و جهان و لزوم رهایی از دغدغهها میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که به درک واقعیات بپردازد و از گرفتاریهای کوچک رها شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
لابهگری میکنمت راه تو زن قافله را
مست و خوش و شاد توام حاملهٔ داد توام
حاملهگر بار نهد جرم منه حامله را
هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر
هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را
میکشد آن شه رقمی دل به کفَش چون قلمی
تازه کن اسلام دمی خواجه رها کن گله را
آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شه
آنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
همچو کتابیست جهان جامع احکام نهان
جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را
شاد همی باش و ترش آب بگردان و خمش
باز کن از گردن خر مشغلهٔ زنگله را