ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماهرویان، الصلا
این شعر دعوتی است به جشن و سرور و ملاقات با معشوق. شاعر به عاشقان و سرخوشان میگوید که زمان وصال و لقا فرا رسیده و نداهایی از آسمان شنیده میشود. او از شراب آتشین و خوشحالی سخن میگوید و از ساقی میخواهد که در این لحظههای شیرین حضور یابد. شاعر احساس میکند که زندگی و هستیاش وابسته به وجود معشوق است و میخواهد از زیباییها و نغمههای خوش آهنگ لذت ببرد. او از معشوق میخواهد که با نغمهها و آواهای خوشش، همه را سرمست و شاد کند. در نهایت، او به آرامش و سکوت میرسد و از عنایت خداوندی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماهرویان، الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامنکشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم، کنجی نشین
ای جان مرگاندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهرهای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیریننفس هر لحظه میجنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوشسمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پردهها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوشلقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا