غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا

از آسمان آمد ندا کای ماه‌رویان‌، الصلا

۲

ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن‌کشان

بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما

۳

آمد شراب آتشین ای دیو غم‌، کنجی نشین

ای جان مرگ‌اندیش رو ای ساقی باقی درآ

۴

ای هفت گردون مست تو ما مهره‌ای در دست تو

ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا

۵

ای مطرب شیرین‌نفس هر لحظه می‌جنبان جرس

ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا

۶

ای بانگ نای خوش‌سمر در بانگ تو طعم شکر

آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا

۷

بار دگر آغاز کن آن پرده‌ها را ساز کن

بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش‌لقا

۸

خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور

ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا

بازگشت به سروده‌های مولانا