چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
میدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
این غزل در وصف مقام رضا و تسلیم است و سرزنش کسانیکه در بلاها و مصیبتها صبور نیستند. شاعر در این غزل کسانی را که در بلاها صبور نیستند به ماری تشبیه کرده که توسط خارپشتی شکار شده و آن مار از روی نادانی و برای رها شدن، خود را به خارپشت میکوبد و بیشتر صدمه میبیند. در ادامه شاعر احادیثی از اوصاف نیکوی صابران ذکر کرده است. و شاعر میگوید هرچقدر که مرا بد بگویی آسمان تابان و پاک وجود من تیره و تار نمیشود، اگر به ماه ناسزا بگویی خود بیآبرو میشوی. و در پایان شاعر به صابران و اهل شکیبایی سلام و درود میفرستد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
میدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان
کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا
خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر
با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا
گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آن
ور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قبا
پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان
بس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا
بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن
سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا
آن مار ابله خویش را بر خار میزد دم به دم
سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها
بی صبر بود و بیحیل خود را بکشت او از عجل
گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا
بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا
ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا
فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین
ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا
رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر
مر صابران را میرسان هر دم سلامی نو ز ما