ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
ای از تو آبستن چمن ، وِی از تو خندان باغها
این شعر درباره عشق و زیبایی طبیعت است. شاعر به بهار و نشانههای آن اشاره میکند و از زیباییهای چمن و باغها یاد میکند. او به باد نَفَس کشنده اشاره کرده و از خلوص و پاکی آن میگوید. شاعر دچار حیرت شده و از بوی خوشی که از معشوقش میآید تعریف میکند. همچنین به جویبارها و قدرت جانفزای عشق اشاره میکند و هر یک از عناصر طبیعی را زیبا و خوشامد میداند. شعر در نهایت به تحسین زیباییهای ماه و سال و ارتباط آنها با عشق میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
ای از تو آبستن چمن ، وِی از تو خندان باغها
ای بادِ نایِ خوش نفس ، عشّاق را فریادرس،
ای پاکتر از جانِ جان ، آخر کجا بودی کجا؟
ای فتنهٔ روم و حبش، حیران شدم کاین بوی خوش
پیراهن یوسف بوَد یا خود ردایِ مصطفی؟!
ای جویبار راستی از جوی یار ماستی
بر سینهها سیناستی بر جانهایی جان فزا
ای قیل و ای قال تو خوش، و ای جمله اَشکال تو خوش
ماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر تو را