آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا
این شعر درباره عشق و زیباییهای معشوق است. شاعر از عناصر طبیعت مانند سرو، چمن، لاله و شمع سخن میگوید و آنها را با عشق و احساساتش نسبت میدهد. عشق را به آتشکدهای تشبیه میکند که دل او را در اشتیاق خود میسوزاند. شاعر از معشوق خود میخواهد که یک لحظه توقف کند و به او توجه کند. او به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و نگران لحظههای جدا شدن از اوست. در نهایت، شاعر از درد عشق و وسوسههایش مینالد و از جانش به خاطر این عشق سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا
از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن
از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا
ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
بر کاروان دل زده، یک دم امان ده یا فتی
در آتش و در سوز من، شب میبرم تا روز من
ای فرخ پیروز من از روی آن شمسالضحی
بر گرد ماهش میتنم، بیلب سلامش میکنم
خود را زمین برمیزنم زان پیش کو گوید صلا
گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی
هم درد و داغ عالمی، چون پا نهی اندر جفا؟
آیم کنم جان را گرو، گویی مده زحمت، برو
خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا
گشته خیال همنشین با عاشقان آتشین
غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما
ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد
خوابت که میبندد چنین اندر صباح و در مسا
دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
وان سنبل ابروی او وان لعلِ شیرینماجرا
ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم که درد بیدوا
ای رونق جانم ز تو، چون چرخْ گردانم ز تو
گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا
دیگر نخواهم زد نفس این بیت را میگوی و بس
بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا