و دیگر گروی زره دیو نیو
برون رفت با پور گودرز گیو
در این بخش از داستان، دیو نیو به همراه پور گودرز گیو از میدان جنگ خارج میشود. در میدان نبرد، سواران با نیزههای خود درگیر میشوند و زهر و خون را با هم میآمیزند. سناندار نیزهای را از دست سوار میاندازد و از هول نبرد میافتد. سپس جنگجویان کمان و تیر را به دست میگیرند و به هم حمله میکنند. گیو، به شدت در خطر است زیرا نیو ممکن است او را از اسب به زمین بیندازد. پس از آنکه گیو از نبرد آسیب میبیند و کمانش را از دست میدهد، نیو فرصت را غنیمت شمرده به او حمله میکند و با ضربهای بر سرش او را مجروح میکند. گیو از اسب به زمین میافتد و بیهوش میشود. در ادامه، پیروزی بر دیو نیو به زحمت و تلاش انجام میشود و در نهایت، پهلوانان به پیروزی و شجاعت خود نعره میزنند و شاه ایران را ستایش میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
و دیگر گروی زره دیو نیو
برون رفت با پور گودرز گیو
به نیزه فراوان برآویختند
همی زهر با خون برآمیختند
سناندار نیزه ز چنگ سوار
فرو ریخت از هول آن کارزار
کمان برگرفتند و تیر خدنگ
یک اندر دگر تاخته چون پلنگ
همی زنده بایست مر گیو را
کز اسب اندر آرد گو نیو را
چنان بسته در پیش خسرو برد
ز ترکان یکی هدیهٔ نو برد
چو گیو اندر آمد گروی از نهیب
کمان شد ز دستش به سوی نشیب
سوی تیغ برد آن زمان دست خویش
دمان گیو نیو اندر آمد به پیش
عمودی بزد بر سر و ترگ اوی
که خون اندر آمد ز تارک به روی
همیدون ز زین دست بگذاردش
گرفتش به بر سخت و بفشاردش
که بر پشت زین مرد بیتوش گشت
ز اسب اندر افتاد و بیهوش گشت
فرود آمد از باره جنگی پلنگ
دو دست از پس پشت بستش چو سنگ
نشست از بر زین و او را به پیش
دوانید و شد تا بر یار خویش
به بالا برآمد درفشی به دست
به نعره همی کوه را کرد پست
به پیروزی شاه ایران زمین
همی خواند بر پهلوان آفرین