یکی خویش کاموس بد ساوه نام
سرافراز و هر جای گسترده کام
در این بخش از داستان، کاموس، جنگجویی از ساوه، به جنگ با رستم میآید و میخواهد انتقام بگیرد. او با تیغ هندی به رستم حمله میکند و از او کینهای در دل دارد. رستم، که خود را قوی و بینقص میداند، با ضربهای مهیب به کاموس پاسخ میدهد و او را به شدت زخمی میکند، به طوری که جانش را از دست میدهد. پس از این نبرد، رستم پیروزی بزرگی به دست میآورد و لشکر دشمن را به وحشت میاندازد. این داستان نشاندهنده قدرت و شجاعت رستم در میدان جنگ است و بیانگر حوادثی است که بر لشکر کاموس میگذرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی خویش کاموس بد ساوه نام
سرافراز و هر جای گسترده کام
بیامد بپیش تهمتن بجنگ
یکی تیغ هندی گرفته بچنگ
بگردید گرد چپ و دست راست
ز رستم همی کین کاموس خواست
برستم چنین گفت کای ژنده پیل
ببینی کنون موج دریای نیل
بخواهم کنون کین کاموس خوار
اگر باشدم زین سپس کارزار
چو گفتار ساوه برستم رسید
بزد دست و گرز گران برکشید
بزد بر سرش گرز را پیلتن
که جانش برون شد بزاری ز تن
برآورد و زد بر سر و مغفرش
ندیدست گفتی تنش را سرش
بیفگند و رخش از بر او براند
ز ساوه بگیتی نشانی نماند
درفش کشانی نگونسار کرد
و زو جان لشکر پرآزار کرد
نبد نیز کس پیش او پایدار
همه خاک مغز سر آورد بار
پس از میمنه شد سوی میسره
غمی گشت لشکر همه یکسره