تخوار سراینده گفت آن زمان
که آمد بر کوه کوهی دمان
تخوار، سراینده، به رزم و نبرد آماده میشود و به سپهدار طوس میگوید که باید سخت آماده جنگ شوند و به دژ بروند تا ببینند سرنوشت چه خواهد بود. او از جوانی میخواهد که دلش را به جنگ بدهد و به توانایی آنها در میدان نبرد اشاره میکند. او همچنین به طوس هشدار میدهد که اگر به او آسیب برسد، درد و ناراحتی به پدرش خواهد رسید و باید با قدرت و هوشیاری به جنگ بپردازند. سخنان تخوار نشاندهنده اراده و عزم رزمندگان برای مواجهه با مشکلات و دشمنان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تخوار سراینده گفت آن زمان
که آمد بر کوه کوهی دمان
سپهدار طوسست کامد بجنگ
نتابی تو با کار دیده نهنگ
برو تا در دژ ببندیم سخت
ببینیم تا چیست فرجام بخت
چو فرزند و داماد او را برزم
تبه کردی اکنون میندیش بزم
فرود جوان تیز شد با تخوار
که چون رزم پیش آید و کارزار
چه طوس و چه شیر و چه پیل ژیان
چه جنگی نهنگ و چه ببر بیان
بجنگ اندرون مرد را دل دهند
نه بر آتش تیز بر گل نهند
چنین گفت با شاهزاده تخوار
که شاهان سخن را ندارند خوار
تو هم یک سواری اگر ز آهنی
همی کوه خارا ز بن برکنی
از ایرانیان نامور سی هزار
برزم تو آیند بر کوهسار
نه دژ ماند اینجا نه سنگ و نه خاک
سراسر ز جا اندر آرند پاک
وگر طوس را زین گزندی رسد
به خسرو ز دردش نژندی رسد
بکین پدرت اندر آید شکست
شکستی که هرگز نشایدش بست
بگردان عنان و مینداز تیر
بدژ شو مبر رنج بر خیرهخیر
سخن هرچ از پیش بایست گفت
نگفت و همی داشت اندر نهفت
ز بیمایه دستور ناکاردان
ورا جنگ سود آمد و جان زیان