چو بشنید خاقان که بهرام را
چه آمد بروی از پی نام را
خاقان از آمدن بهرام و خبرنامهای که برایش فرستاده شد، بسیار متاثر و گریان شد. او از درد و محرومیت بهرام آگاه شد و دلش پر از اندوه گردید. این خبر به دیگران نیز رسید و همه از شنیدن این واقعه زار و گریان شدند. سپس خاقان همه را جمع کرد و دربارهی وضعیت بهرام و ظلمهایی که بر او رفته بود، صحبت کرد. به یاد آوردند که در چین دو پسر برادر خاقان به نام قلون وجود داشت، که به دنبال بهرام به تلافی اقدام کردند. آنها خانه و دارایی بهرام را به آتش کشیدند و خانوادهاش را به سختی گرفتار کردند. حتی به همسر بهرام نیز ظلم کردند و تمامی گنجها و اموالش را به تاراج دادند. خاقان در این واقعه دچار شرمساری و بدنامی شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو بشنید خاقان که بهرام را
چه آمد بروی از پی نام را
چوآن نامه نزدیک خاقان رسید
شد از درد گریان هران کان شنید
از آن آگهی شد دلش پر ز درد
دو دیده پر از خون و رخ لاژورد
ازان کار او در شگفتی بماند
جهاندیدگان را همه پیش خواند
بگفت آنک بهرام یل را رسید
بشد زار و گریان هران کوشنید
همه چین برو زار و گریان شدند
ابی آتش تیز بریان شدند
یکایک همه کار او را بساخت
نگه کرد کاین بدبریشان که تاخت
قلون را به توران دو فرزند بود
ز هر گونهای خویش و پیوند بود
چو دانسته شد آتشی بر فروخت
سرای و همه بر زن او بسوخت
دو فرزند او را بر آتش نهاد
همه چیز او را به تاراج داد
ازان پس چو نوبت به خاتون رسید
ز پرده به گیسوش بیرون کشید
به ایوان کشید آن همه گنج اوی
نکرد ایچ یاد از در رنج اوی
فرستاد هرسو هیونان مست
نیامدش خراد برزین بدست
همه هرچ در چین و را بنده بود
به پوشیدشان جامههای کبود
بیک چند با سوک بهرام بود
که خاقان ازان کار بدنام بود